تبلیغات
مجموعه فرهنگی دینی السابقون - انقلاب سیاه
مجموعه فرهنگی دینی السابقون
1390/10/17 :: نویسنده : مینا مهدوی آزاد

مادربزرگ، از کوچه هایی که از آن می گریخت تا چارقدش را نربایند، تعریف می کرد. من به

مهاجمانی فکر می کردم که روزگارانی دیگر، زیبایی را به زبان شیطان معنا کردند، تا چشم های

بسته سرسپردگی، در ندای دروغین آزادی، بیشتر به خواب رود. آنجا که حجاب زن، مرز میان حق و

باطل را ترسیم می کرد، دست های سیاه، به یک باره همه تباهی خویش را در برانداختن پرده

های معصوم عفاف نشان دادند. چه دردناک است کبودی تازیانه آن انقلاب سیاه، به رخسار سیلی

خورده تاریخ زن مسلمان!

                                                                                                           رزیتا نعمتی

میراث دار زیبایی سر به مُهر

هنوز خشم آن روزهای تکفیر، بوی خاک و خونی است که از لابه لای چادرهای مشکی و سر در

گریبان، به مشام زمانه می رسد. هنوز صدای تعقیب ها و گریختن دامن های محجوب از رهگذار

تاریخ به گوشه و کنار هستی، از موج موج این حجاب کبود به گوش می آید.

آه، ای معصومیتِ از دیروز تا هنوزِ این سرزمین؛ ای راز برملا نشده در انظارِ خلایق! در کوچه های

زمین، با شرم موقّر خویش قدم بردار و بگذار فضا از عطر چادر تو معطر شود و زیبایی سر به مُهرت را بذر بیفشاند.

پرچم مشکی خود را بر شانه بگیر و سرافراز باش. تو میراث دار تمام حرمت های باکره ای. ترسا

بمان و نگذار طوفان های خبرچین و راهزن، چادرت را با دست های هرزه و خیانت کار بدزدند

هجوم بر گره های تعهد

آن روزها در معبر صداهای تاریک، راهزنان تاریخ، عشق را خانه نشین کردند و زن، بار دیگر میان

گوشه نشینی و ذلت، یکی را برگزید و آن، ذلت نبود. آن روزهای تلخ، چارقدها که ـ تعهد را بر

گلوگاه زن گره می زدند ـ باز شد تا تمام باورها از عمق، به سطح خود برسند و در آب گل آلودِ

اقیانوسِ پارسی، نهنگ های پیر استعمار، نقشه چپاول بکشند.

عفت، همه دارایی ماست

چشم وا می کنیم و می بندیم. اینجا مشرق زمین است؛ سرزمین حیات ابدی فطرت. اینجا

مشرق زمین است. دختران عفت و مردان غیرت، ساکن همیشگی کوچه های شهر ما هستند.

اینجا آب و نان و جان این دختران، سیب حیاست و آبرو، همه دارایی یک خانواده.

استعمار اگر عفت را می خواهد بگیرد، قصد همه دارایی این مردم را کرده است؛ قصد همه چیز این دیار.

                                                                                                            حسین امیری

عروسی خون

از مسجد گوهرشاد، صدایی می شنوم. دختری با ترنجی در دست و خلخالی از اراده برپا، عروسی

افکار بکرش را در زمین مسجد، جار می زند. چادر مشکی اش در عروسی خون و اراده، پای داماد

غیرت و در خانه فطرت سرخ می شود.

از مسجد گوهرشاد سال هاست که بانگ فرشتگان حنا بردست می شنوم که کربلایی دیگر را

روایت می کنند؛ عروسی خون و دشنه و فریاد و جهاد مردان و زنانی را روایت می کنند که کربلای

اندیشه خویش را بهای جاودانی دین زنان این مرز و بوم کردند





نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

...والسابقونَ الاَولونَ مِنَ المُهاجِرینَ وَ الاَنصارو اَلَذینَ اتَبَعُوهُم بِاِحسان رَضیَ اَلله عَنهُم وَ رَضُوا عَنه...(توبه-100)
قابل توجه است که ما السابقون نیستیم ؟؟؟!!
بلکه ما سعی میکنیم در زمره ...الذین تبعوهم باحسان...باشیم
مدیر وبلاگ : علی زندوکیلی
صفحات جانبی
نظرسنجی
آیا تا کنون بچه های السابقون تونستند شما را راضی نگه دارند؟






آیا تا کنون بچه های السابقون تونستند شما را راضی نگه دارند؟






آیا تا کنون بچه های السابقون تونستند شما را راضی نگه دارند؟






آیا تا کنون بچه های السابقون تونستند شما را راضی نگه دارند؟






آیا تا کنون بچه های السابقون تونستند شما را راضی نگه دارند؟






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :